مجموعة مؤلفين
218
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
[ خشكى قنات وخرابى خسروآباد ] خسرو آباد را خيلى خراب ديدم ، از گل نظر خان جويا شدم ، اظهار داشت كه دو سال است [ 19 ] قنات آنجا خشك شده است و آنچه هم كار مىكنند آب بيرون نمى آيد . پسر هاى خسرو خان بعد از اينكه خسرو خان فوت شد بضاعتى نداشتند و قدرت تعمير آنجا را ندارند . احوال على مراد خان احتشام الملك را پرسيدم ، گفت با فوج مامور بروجرد است . نماز خوانده ، مغرب شد ، اتاق رفته ، بخارى آتش كرده با آقا سيد مجتبى و شجاع نظام مشغول صحبت شده نشستيم ، عصر هم آقا مجد تاجر خانقينى كه به كرمانشاهان مى رفت آمده قدرى ازخاك خانقين براى من تعريف كرد . شب را هم با آقا سيد مجتبى و شجاع نظام و ميرزا محمود نشسته ، مشغول صحبت شده ، شام صرف نموده استراحت شد . امروز كه روز سه شنبه 26 شهر شوال است مىبايد برويم به منزل پاتاق ، راه امروز پنج فرسنگ و نيم است . سر دسته ازخواب برخواسته كه كم دو ساعت به آفتاب مانده بود بنه را بار نموده ، حمل شد . خودمان هم برخاسته چاى صرف نموده ، نماز خوانده ، سوار شديم . به طرف منزل آمديم . [ شكار كبك ] راه گِل بود ولى يخ كرده بود . سنگ هم بسيار بود . آفتاب كه بيرون آمد ، قدرى هوا خوب شد . آمديم ، هوا به قاعده گرم شد . ديدم صداى كبك مى آيد ، معلوم شد كه در كوههاى جنگل كبك زياد است . قدرى ديگر آمديم ، كبك ها نمودار شده ، شجاع نظام آنجا رفته ، از كوه بالا رفت يك دانه كبك زد ، آورد . قدرى خودمان گردش كرديم كبك نديديم . ولى يك گله كبوتر نشسته بود ، دو دانه كبوتر هم [ 20 ] شجاع نظام زده ، آمديم . در بين راه ، جناب مشاور الوزرا ، پسر جناب مشاور الملك را ملاقات كرده كه از طرف كربلا به طرف عجم مىآمد . در كجاوه نشسته بود . من هم به واسطه خستگى پياده شده بودم با ايشان قدرى مشغول صحبت شده ، ايشان رفتند . ما هم سوار شديم ، آمديم به ميان طاق . شش ساعت از دسته گذشته بود ، پياده شده ، شخصى كه آشنا بود و همه ساله منزل مى داد ، آمد ، نمد انداخته ، نشستيم . ناهار را گرم كردند آوردند . ولى من به واسطه كسالت ميل نداشتم .